can, to be able (to), to have the power or authority (to), to be capable (of)
can
to be able
to have the power or authority
to be capable
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
این ماشین لباسشویی سنگینکار قادر بود حتی کثیفترین لباسها را نیز تمیز کند.
The heavy-duty washing machine was able to clean even the dirtiest clothes.
این کامپیوترها قادر به شناختن فرق بین صدا و شکل میباشند.
These computers are capable of sound and shape discrimination.
او دیگر قادر نبود که احساسات سرکوبشدهی خود را مهار کند.
She could no longer control her pent-up feelings.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «قادر بودن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/قادر بودن